جمال الدين محمد الخوانساري

83

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

بدرستى كه هلاك نكرده است قرنها را مگر پى در پى آمدن حركتها وسكون « قرن » بفتح قاف وسكون راء بي نقطه هر جمعى را گويند كه هلاك شده باشند وباقي نمانده باشد از ايشان كسى ، وهر أهل زمان واحد را نيز گويند ، وهر وقتي از زمان را نيز گويند ، ومقدار خاصي از زمان را نيز گويند كه آن بنا بر اختلاف أقوال أهل لغت صد سال است يا صد وبيست سال ويا هشتاد سال ويا هفتاد سال يا شصت سال يا پنجاه سال يا چهل سال يا سى سال يا بيست سال يا ده سال ، بنا بر أول ودوم معنى ظاهر است وبنا بر سيم يا چهارم مراد به « قرنها » أهل قرنهاست وحاصل كلام اين است كه : هلاك نكرده است أهل هر عصري را مگر پى در پى آمدن حركات وسكون يعنى بودن آنها از اجسامى كه گاهى متحرّك باشند وگاهى ساكن ، زيرا كه أجسام صاحب حيات چنين را ناچار است از مرگ وبزودى بمرگ هلاك شوند وغرض اين است كه شما نيز چون اين معنى مشترك است ميان شما وايشان پس مثل ايشان بزودى فانى خواهيد شد پس در فكر تهيه سفر خود وتوشه گرفتن از براي آن باشيد . 3885 انّما أنتم كركب وقوف لا يدرون متى بالمسير يؤمرون . بدرستى كه نيستيد شما مگر مانند سوارانى ايستاده كه ندانند كه چه وقت برفتن امر كرده ميشوند مراد اين است كه شما نيز مثل آن سواران مشرف رفتن‌ايد ودمبدم مأمور خواهيد شد بآن پس در تدارك زاد وراحله اين سفر پر خطر باشيد . 3886 انّما المجد ان تعطى في الغرم وتعفو عن الجرم . بدرستى كه نيست مجد يعنى كرم يا رسيدن بشرف مگر اين كه ببخشى در غرم وبگذرى از گناه « غرم » بضمّ غين وسكون راء بي نقطه بمعنى نادان است وچيزى كه اداى آن لازم باشد وممكن است كه مراد اين باشد كه كرم نيست مگر اين كه عطا كنى وبدهى در آنچه لازم باشد بر تو اداى آن از حقوق مردم مانند قرض وغير